وطن یعنی شرافت یعنی من یعنی همه چیز ….ناراحت نشید !!!
اینقدر داد نزن دو دقیقه حرف نزن بزار نیرو به سلول های خاکستری هم برسه ….
از خودت بپرس وطن یعنی چی ؟! یعنی خاک ؟! یعنی دین ؟!! یعنی تاریخ ؟! چرا وطن رو باید دوست داشت ؟!! وطن چی داره که بقیه خاک دنیا نداره ؟!! وطن بهت هویت میده ؟!! یعنی هویت تو فقط تو وطن شکل میگیره ؟!! 1 متر اون طرف مرز دیگه تو هویت نداری ؟!! دیگه تو ارزش نداری اونجا ؟ تا کجای عالم تو آدمی ؟ تا کجا تو انسان باقی می مونی ؟!! تا کجا عقلت کار می کنه ؟!! تا کجا تو می فهمی ؟!! تا کجای عالم غذا حضم میشه ؟!! تا کجا تو نفس میکشی ؟حتما باید بین دعوای دو تا ….. تو نابود شی تا طرف به اسم وطن پرستیه تو ،به کامش برسه ؟!! باید بهت بگن دین پرست تا زن باز بیابان گرد به آرزوهای حیوانیش برسه ؟!! باید بهت بگن وطن پرست تا تو مثل یه تیکه گوشت با هزاران نفر دیگه نابود شید تا یه نفر دیگه سر جاش بمونه ؟!! باید بهت بگن عرق ملی تا پاشی مثل یه احمق از پشت پرده ی بازی دیگران دفاع کنی ؟!! تا کی قراره به اسم دین ، وطن ، آزادی ، ……. خودمونو از تمام اینها محروم کنیم ؟!! داد میزنی آزادی ، اما خبر نداری که تا کجا تو گل موندی !! تا کجا سوارت شدن ؟!! میری خودتو نابود می کنی که به چی برسی ؟!! به خدا ؟!! به دین ؟!! به آزادی در خاک ؟!!! به نابود شدن ؟!! تا کی به اسم دین پرستی می خوای مثل الاغ فریاد بزنی تا کجا می خوای بزاری سوارت شن !! به اسن وطن پرستی پدرانمون هزاران سال مردن و خودشون هیچی ندیدن !! وطن درست شد ؟!! چند هزار سال جنگ و وطن پرستی چی داد بهمون ؟!! به اون بدبخت های عند ربهم یرزقون !! چی رسید جز نابودی و پوچی ؟!! به اسم دین چند نفر رو نابود کردن ؟!! کجا رفت اون همه داد و شوکت شهدآآآآآ ؟!! جز این بود که اونا به نابودی رفتن و یکی دیگه به خواستش رسید یکی پیام__بر شد یکی ره___بر تو کجا رفتی دین پرست ؟!! تو کجا رفتی ناموس وطن دوست ؟!! چی بهت دادن ؟!!
دیگه آدم نیستی ؟! خاک ؟!! چی شد اون وطن ؟! کجا رفت دین؟ چی بهت داد ؟!! چی شد اون دین ؟!! آینده ی خیالی رو چند خریدی ؟ کجا ……
وایسا منم از زنده بودن خیری ندیدم منم میخوام بیام …….
30 دسامبر
وطن یعنی شرافت یعنی من یعنی همه چیز ….
16 دسامبر
میعاد …
در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم …
آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمان بلند و کمان گشاده ی پل
پرنده ها و قوس و قزح را به من بده
و راه آخرین را
در پرده ای که می زنی مکرر کن
در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست می دارم …
در آن دور دست بعید
که رسالت اندام ها پایان می پذیرد
و شعله و شور تپش ها و خواهش ها به تمامی
فرو می نشیند
و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد
چنان چو روحی
که جسد را در پایان سفر تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد …
در فراسوهای عشق تو را دوست دارم …
در فراسوی پرده و رنگ
در فراسوی پیکرهایمان
با من وعده ی دیداری بده …
12 دسامبر
آسمونو تا حالا اینقدر ناراحت ندیده بودم …
انگار آسمون هم دلش گرفته .
منم که سالهاست آسمون دلم ابریه ….
نمی دونم چرا آسمون گریه نمی کته ….. غرور لعنتیش اگر بزاره ….
آسمونو تا حالا اینقدر ناراحت ندیده بودم …
9 دسامبر
چه راحت می شود زورگو بود ….
همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي اِونا » پرستار
بچههايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه
حساب كنم . به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي اِونا»!
ميدانم كه دست و بالتان خالي است
امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نميآوريد.
ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سيروبل به شما بدهم اين طور نيست؟
– چهل روبل ..
- نه من يادداشت كردهام، من هميشه به پرستار بچههايم سي روبل
ميدهم. حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد.
– دو ماه و پنج روز
– دقيقاً دو ماه، من يادداشت كردهام. كه ميشود شصت روبل. البته بايد
نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه ميدانيد يكشنبهها مواظب
«كوليا» نبوديد و براي قدم زدن بيرون ميرفتيد. سه تعطيلي .. . .
«يوليا واسيلي اونا» ازخجالت سرخ شده بود و داشت با چينهاي
لباسش بازي ميكرد ولي صدايش درنميآمد.
– سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را ميگذاريم كنار.
«كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط
مواظب «وانيا» بوديد فقط «وانيا» و ديگر اين كه سه روز هم
شما دندان درد داشتيد وهمسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از
بچهها باشيد. دوازده و هفت ميشود نوزده. تفريق كنيد. آن مرخصيها
؛ آهان، چهل و يك روبل، درسته؟ چشم چپ «يوليا واسيلي اِونا»
قرمز و پر از اشك شده بود. چانهاش ميلرزيد. شروع كرد به سرفه
كردنهاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت. – و بعد،
نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد ..
فنجان قديميتر از اين حرفها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين
موضوع نداريم. قرار است به همه حسابها رسيدگي كنيم. موارد
ديگر: بخاطر بيمبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش
را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بيتوجهيتان باعث شد كه كلفت
خانه با كفشهاي «وانيا » فرار كند شما ميبايست چشمهايتان را
خوب باز ميكرديد. براي اين كار مواجب خوبي ميگيريد. پس پنج تا
ديگر كم ميكنيم. در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد… « يوليا
واسيلي اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم.
– امّا من يادداشت كردهام ..
- خيلي خوب شما، شايد…
– از چهل ويك بيست و هفت تا برداريم، چهارده تا باقي ميماند.
چشمهايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق
ميدرخشيد. طفلك بيچاره !
– من فقط مقدار كمي گرفتم .. در حالي كه صدايش ميلرزيد ادامه داد:
من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بيشتر.
– ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از
چهارده تا به كنار، ميكنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سهتا،
سهتا، سهتا . . . يكي و يكي.
- يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش
ريخت .
– به آهستگي گفت: متشكّرم!
– جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم
زدن در طول و عرض اتاق. – پرسيدم: چرا
گفتي متشكرم؟
- به خاطر پول.
– يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه ميگذارم؟ دارم پولت را
ميخورم؟ تنها چيزي ميتواني بگويي اين است كه متشكّرم؟
– در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.
– آنها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم
به شما حقه ميزدم، يك حقهي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل
ميدهم. همه شان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده. ممكن
است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان
در نيامد؟ ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟ لبخند تلخي
به من زد كه يعني بله، ممكن است. بخاطر بازي بيرحمانهاي كه با او
كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود
پرداختم. براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم!
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر
راحت ميشود زورگو بود.
3 دسامبر
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است …
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
اي بس غم شادي كه پس پرده نهان است
گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري
داني كه رسيدن هنر گام زمان است
تو رهرو ديرينه سرمنزل عشقي
بنگر كه ز خون تو به هر گام نشان است
آبي كه بر آسود زمينش بخورد زود
دريا شود آن رود كه پيوسته روان است
از روي تو دل كندنم آموخت زمانه
اين ديده از ان روست كه خونابه فشان است
دردا و دريغا كه در اين بازي خونين
بازيچه ايام دل آدميان است
دل بر گذر قافله لاله و گل داشت
اين دشت كه پامال سواران خزان است
روزي كه بجنبد نفس باد بهاري
بيني كه گل و سبزه كران تا به كران است
اي كوه تو فرياد من امروز شنيدي
دردي است در اين سينه كه همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نكردند
يارب چقدر فاصله دست و زبان است
خون ميرود از ديده در اين كنج صبوري
اين صبر كه من ميكنم افشاندن جان است
از راه مرو سايه كه ان گوهر مقصود
گنجي است كه اندر قدم راهروان است
29 نوامبر
دادنی زیاد است ! ما هم داده ایم !!
آنها خواستند ما دادیم !!
نوبت ما شد ، ما خواستیم اما باز هم ما دادیم !!
خدا را شکر که تنها ما می دهیم ! آن هم یا در راه خدا !! یا در راه جبران گناه !!
اصلا ما برای دادن آفریده شدیم !! وظیفه ی ما دادن است !! جان هم یکی دیگه از دادنی هاست !
اصلا اینقدر خداوند حق تعالی از دادنی ها به ما داده اند که به دادن عادت کرده ایم !!
خدا خیرتان دهد هنوز راه دارد ! ما تا آخرش می دهیم !! خون و هر چه که دادنی است !!
ما می دهیم هر چه که دادنیست اما روزی …. روزی می رسد که باز هم ما می دهیم و تو به تکلیف الهی عمل می کنی !
… امروز من هم به ندای حق لبیک گفتم وبه خدا دادم ! ولی خدا به فرزندانش بخشید و آنها دادنی را از ما ستاندن!
خدایا شاهد باش ما دادیم !!
25 نوامبر
افسرده باباته !!
عجبا ؟!!! تو روز روشن در ملاء عام !! حالا همه دارن میبینن ها !!! لابد توقع داری بم تجاوز کرده باشن ؟!! نخیر !!!
آمدن به من !!! میگن افسرده !!
افسرده باباته !! اسکیزو !! خل !!
من به این شادی !!! عمت افسردست !!! والا !!!
25 نوامبر
آدم بودن و آدمیت خیر سر خودتون !! نمی خوام آدم باشم !!
بعضی وقت ها دلم میخواد …
آره فقط دلم میخواد . دلم می خواد داد بزنم .. بگم گور پدر این شانس .. آقا اصلا من نمی خوام !! نمی تونم !!
نمی خوام آدم باشم نمی خوام !!
آدم بودن و آدمیت خیر سر خودتون !! نمی خوام بنده باشم !! نمی خوام آزاد باشم !! اصلا نمی خوام باشم که بخوام انتخاب کنم …
اصلا گور پدر اون احمقی که منو آفرید !! گور پدر اون طبیعتی که منو به وجود آورد …………..
من نممممممممممممممی خوام . من نمی خوام باشم !!
واسه چی باشم که بخوام انتخاب کنم ..
ای مرده شور هر چی انتخاب و منتخب رو ببرن …
20 نوامبر
شاهکار موسیقی … فقط باید گوش کنید .
18 نوامبر
اون وقت دیگه کسی از نداشتن، نبودن ،ندیدن…… نمی نالید …….
این همه می جنگیم .. این همه می گیریم … این همه میدویم واسه داشتن … این همه کار خوب انجام میدیم .. این همه عبادت خدای ساختگی … این همه حرص بهشت ….. که چی بشه ؟!
تا حالا پرسیدید اینها واسه چیه ؟ به نظر من واسه داشتن یه حس خوش آیند ….. حس خوش آیند خوردن … حس خوش آیند دیدن .. حس خوش آیند بوی خوب …. حس خوش آیند بوسیدن … حس خوش آیند آغوش گرم … حس خوش آیند دیدن تو ….. کاش این حس ها همیشه بود حتی اگر محرکش نبود …. اون وقت دیگه کسی از نداشتن، نبودن ،ندیدن…… نمی نالید …….. کاش میشد مغز و بدون محرک خوشحال کرد … کاش میشد بدون وجودت ، تو رو دید … میشه اما نه مثل خود تو …… حتی خیالت گرمم می کنه … حس گرم با تو بودن ……
12 نوامبر
اما اگر خدا مرده است پس تو از کدامین تباری …..
خدایی را که به قدمت تاریخ است باکی نیست …
از قوه ی خیال به ذلت لامحال می کشم …
اما ، اما با تو چه کنم که حتی خیالت از وجودم سنگین تر است ….
با نگاهت که به برهان صادق طعنه می زند چه کنم …
تو از بطن کدامین افسانه آمدی که بود و نبود را درهم کردی و مرا از خود بی خود ….
من گفته بودم که خدا مرده است ..
اما ..
اما اگر خدا مرده است پس تو از کدامین تباری …..
12 نوامبر
من کجای این قصه بیدار میشوم ….
صبح ، ظهر ، شب ، ….
دوباره صبح …. من … دنیا … دوباره شب ومن ……..
شاید صبح فردا آسمان رنگ دیگر شود اما من … باز هم صبح ، ظهر ، شب … و دوباره من …..
شاید این بار در آسمان شب ستاره ای ندرخشد … اما من زنده ام … این بار من و آسمان من ….
من، صبح من ، من، شامگاه من ..
راستی اگر صبح رنگ دیگری شود باز هم صبح است …
اما اگر در آسمان شب ستاره ای ندرخشد باز هم آسمان ، همان آسمان است ؟!
شب ، آسمان ، خورشید ، نور ، ظلمت ، ….
من کجای این قصه بیدار میشوم ….
…..
م.ر
3 نوامبر
دنیا رو با اشتباهات میشه ساخت ولی …
دنیا رو با اشتباهات میشه ساخت ولی…
ولی نمیشه شناخت …
….
1 نوامبر
نمی گم من مظلوم بودم نه !!!!
سلام ! منم خوبم
نمی دونم تا حالا شده کلی حرف بزنی با هزار شوق و ذوق بعد بفهمی هیچ کس گوش نمی داده ؟!!هیچ کس پذیرای حرفات نبوده ..
نمیدونم چه جوری توصیف کنم ولی حس سختیه !! سخت !! غیر قابل درک …
عجیب بود
واسه من دو مورد پیش آمد که هر دو واسم دگرگون کننده بود
وقتی فهمیدم اون همه دعا اون همه حرف و راز و نیاز فقط با سقف خونه بوده و فضای اتاق …
یکی هم وقتی فهمیدم من آینه هستم در برابر دوستان .. منی به معنای من وجود نداشت هر کس خودشو توی من میدید .. با اون حرف می زدن با اون درد و دل میکردن اما آینه . آینه بود …
کسی مشتاق نیود بشنوه من چی میگم منم مشتاق نبودم !!
نمی گم من مظلوم بودم نه !!!! منم به اندازه خودم ظالم بودم منم به حرف خیلی ها گوش نکردم !!! خوب همین طوریه دیگه
بگذریم !!
میگم حس عجییه وقتی با هیچی صحبت میکنی !! با هیچ !! و وقتی به عنوان هیچی قلمداد میشی !!!
کلا باحاله !!!
28 اکتبر
یه فرقی هست بین انسان و آدم ..
سلام
مابعضی وقت ها آدمیم ولی بعضی وقت ها انسان smile020
ما آدمیم چون [b]مخلوق خدائیم[/b](؟!!) ولی انسانیم چون اختیار داریم !
ما آدمیم چون آدم به دنیا می آیم شکل یه آدم ! ولی معلوم نیست شبیه انسان زندگی کنیم !
ما مثل تمام آدمها می خوریم و میخوابیم اما یاد نگرفتیم مثل انسان ها فکر کنیم smile072
ما مثل آدم ها حرف می زنیم اما هیچ وقت یاد نگرفتیم مثل انسان ها سکوت کنیم .
ما مثل آدم ها عاشق میشیم اما یاد نگرفتیم مثل انسان ها عاشق بمونیم smile072
ما مثل آدم ها به دنیا می آیم اما مثل انسان باید بمیریم …. smile072
خداوندا تو میدانی چه دردی میکشد ان کس که انسان است و از احساس سرشار است ……
21 اکتبر
ای کاش میشد !!
کاش می شد بعضی آدم ها را انداخت توی کیسه ی زباله و ساعت 9 گذاشت دم در …
کاش میشد
21 اکتبر
موجودی که 7 روز از او خون میرود ولی نمیمیرد !! (به همراه عکس)
فکر کنم تمام شما دوستان هم با دیدن این حرف تعجب کنید که مگه میشه ؟!! 7 روز ؟!!
خوب بله دوستان البته این موجود از زمان های گذشته با ما به صورت مسالمت آمیزی زندگی می کرده است و تمام ما با او به خوبی آشنایی داریم . ولی این موجود آنقدر عجیب و دارای پیچیدگی بوده است که ما تا کنون وقت نکرده ایم به این نکته توجه کنیم !!
البته به نظر من به موجودی که 7 روز از او خون میرود ولی نمی میرد هرگز نمی توان اطمینان کرد پس دوستان عزیز از شما خواهش میکنم با دقت و توجه به این موجود نزدیک بشید ! خطر داره حسن !!!
حتما می خواید زودتر بدونید چه موجود پیچیده و عجیب غریبی رو می خوام بهتون معرفی کنم !!؟
شاید باورتون نشه ولی این موجود کسی نیست جز :
زن
بله دوستان !!! زن !!! 7 روز از او خون میرود ولی نمیمیرد !!!
من به موجودی که 7 روز از او خون میرود ولی نمیمیرد هیچ گاه اعتماد نمی کنم !!!
موفق باشید و ایمن !!!
15 اکتبر
پر روی زشت ژولیده به تو چه ؟!!
ساقیا من که خراباتی و مستم به تو چه ؟!
ساقی و ساغر و پیمانه بود بر سر و دستم به تو چه ؟!!
تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا ؟!!
من که این گوشه ی میخانه نشستم به تو چه ؟!!
…..
پر روی زشت ژولیده به تو چه ؟!!
10 اکتبر
درد من تنهايي نيست …
درد من تنهايي نيست
بلكه درد من مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت
بي عرضگي را صبر
و با تبسمي بر لب، اين حماقت را حكمت خداوند مي نامند…….
گاندی
9 اکتبر
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات ….
اون دوتا مست چشات منو خوابم میکنه
ذره ذره اون نگات داره آبم میکنه
داره میمیره دلم واسه مخمل نگات
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات
مثل یک رویای خوش پا گرفتی تو شبام
از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام
هنوز از هرم تنت داره میسوزه تنم
از تو سبزه زار شده خاک خشک بدنم
دستای عاشق تو منو از نو تازه ساخت
دل ناباور من جز تو عشقی نشناخت
داره میمیره دلم واسه مخمل نگات
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات
4 اکتبر
امروز تازه فهمیدم چه قدر چشماش ناز و قشنگه …
امروز تازه فهمیدم چه قدر چشماش ناز و قشنگه …
تنش عین برف سفید بود ..
نگاهش معصوم ..
سر به زیر …..
خر یکی از اقوام رو عرض می کنم … خیلی خوشگله
1 اکتبر
چرا دیه زن نصف مرد است ؟!!
زنی رو به خدا گفت:
چرا دیۀ ما نصف دیۀ مردان است؟
ندا آمد ای بندۀ عزیز من اگر تورا بکشند فقط سی میلیون تومان به شوهرت میرسد.اما اگر شوهرت را بکشند به تو شصت میلیون میرسد باز هم اعتراضی هست؟
….
والا …. !!!
1 اکتبر
هر چه بادا باد ….
من يقين دارم كه برگ
كاين چنين خود را رها كردست در آغوش باد
فارغ است از ياد مرگ !
آدمي هم مثل برگ
مي تواند زيست بي تشويش مرگ
گر ندارد همچو او آغوش مهر باد را
مي تواند يافت لطف:
« هر چه باداباد را »
17 سپتامبر
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم ….
لبانت
به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به چنان شرمی مبدل
می کند
که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان دراید
و گونه هایت
با دو شیار مّورب
که غرور تو را هدایت می کنند و
سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سر بلند را
از روسپی خانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده ام
هرگز کسی این گونه فجیع
به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم!
و چشمانت از آتش است
و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد
و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پاکی آسمان را متهم می کند
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم
17 سپتامبر
مریضی دیگه اینم یکی عین تو :
مریضی دیگه اینم یه شاعر عین تو :
یارب مرا یاری بده،تا خوب آزارش کنم
رنجش دهم زجرش دهم،زارش کنم،خوارش کنم
از بوسه های آتشین از خنده های دلنشین
صد شعله در جانش کنم رامش کنم، رامش کنم
در پیش چشمش ساغری، گیرم ز دست دلبری
از ننگ آزارش دهم،از غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم،گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر،کالای بازارش کنم
گوید بیفزا مهر خود،گویم بکاهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای،از خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من،فارغ شد از سودای من
منزل کنم در کوی او، باشد که دیدارش کنم
گیسوی خود افشان کنم جادوی خود پژمان کنم
با گونه گون سوگندها بار دگر یارش کنم
چون یار شد بار دگر کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم
17 سپتامبر
خداباوران و ماتریالیست ها به یک اندازه نمی فهمن !!! چون منطق جفتشون به اتمام میرسه !!!
ما بر این باور هستیم که هر چیزی از زمان خاصی به وجود آمده و چیزی وجود ندارد که قدیم باشد !! یعنی هر چیزی باید خالق داشته باشد و نداشتن خالق و قائم به ذات بودن خلاف منطق و عقل است و ایرادی که بنده به وجود خدا گرفتم همینه !! قدیم بودن یک مسئله 10000 % خلاف منطق هست !! چون اصلا دیگه بحث زمان و مکان و همه به یک پارادوکس وحشتناک تبدیل میشه !!! خوب حالا ما میگیم وجود خدا رو با این قضیه نفی می کنیم !! حالا میریم سراغ ماتریالیست و میگیم خوب حالا شما بفرمائید این ماده ای که الان هست رو کی خلق کرده چه جوری خلق شده و از کجا آمده ؟!! شما که نمی تونید بگید این ماده قدیم بوده >؟!!! چون اونوقت شماهم بر خلاف منطق حرف زدید !! خوب پس میگید به وجود آمده خوب من میگم چه طوری ؟!!! حرکت اولیه جهان رو کی و یا چی به وجود آورده ؟!! بستر ماده رو کی مهیا کرده ؟!! خوب شما باید یه چیزی به جز خود ماده رو بیان کنید چون ماده نمی تونه قائم به ذات باشه !! چون دقیقا اینم میشه همون “خود خالقی” و میشه عین باور به خدا !!! اگر ما محرک هر چیزی را خدای آن مسئله در نظر بگیریم همواره وجد خدا نیاز است !!! و گرنه میشود خود خالقی که خلاف عقل است و وجود خدا هم لزومش خود خالقی خداست !!!! پس بلاخره اینجا ما نیاز به یک خالق و یا هر چیز دیگری داریم که قبل از ماده بوده و حرکت اولیه رو به وجودآورده !! باز ما میگیم خود اون محرک از کی بوده ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و خداش کی بوده ؟!!! و همین جور تا ابد گیج می شیم !!!
پس نمیشه ……..
اینجا منطق خودش یعنی منطق رو زیر سوال میبره و نقض میکنه !! یعنی در اصل خداباوران و ماتریالیست ها به یک اندازه نمی فهمن !!! چون منطق جفتشون به اتمام میرسه !!!
16 سپتامبر
من واسم اینا سوال بوده و هست !!
من واسم اینا سوال بوده و هست !! ولی خواهش میکنم تعصب و لجبازی رو کنار بزارید !! تعصب نمی زاره فکر کنید !! چه خدامدارها چه ماده گراها !!
اونایی که میگن خدا نیست بگن :
حرکت در جهان از کجا شروع شده ؟!!
[b]ماده اولیه یا همون انرژی اولیه از کجا آمده ؟[/b]
زمانش کی بوده ؟! از کی بوده ؟! اصلا وجود و بودن از کی بوده ؟!! چه جوری وجود پدیدار شده ؟!! انرژی اولیه منشاءش کجا بوده ؟!!
اونایی هم که میگن خدا هست بگن :
خدا رو کی خلق کرده ؟!! اصلا مگه میشه چیزی باشه ولی خلق نشده باشه ؟!! مگه میشه چیزی از اول باشه ؟!!! این خلاف عقله !!
خدا از کی بوده ؟!! اصلا واسه چی بوده ؟!! چرا و کی بهش گفته تو خدایی ؟!!! از کچا به مقام خدایی رسیده ؟!! کی بهش قدرت داده ؟
قدرتش و وجودش از کیه ؟!!
[b]چه طوری به وجود خودش پی برده ؟!![/b]
اگر خدا در ظرف زمان نمی گنجه پس چه طور حرکاتی مثل خلقت که باید در بستر زمان رخ بده رو انجام میده ؟!!
15 سپتامبر
خدا نه میتونه وجود د اشته باشه نه وجود نداشته باشه !!
بعضی ها فکر می کنن نبودن خدا با عقل و منطق در تضاد هست ولی همین افراد شده از خودشون بپرسن پس چرا بودنش هم
پر از اشکال و نقاط کور و تضاد هست ؟!! مثلا :
- این خدا از کی بوده ؟!! از چه زمانی ؟!! بعد میگن خدا ختاق زمانه و در زمان نمیگنجه !! این منطقیه ؟!!
خودش چه جوری به وجود آمده ؟!! از چی ؟!! چه جوری ؟!! بعد در جوابش میگن خدا قدیمه و حادث نیست !!؟!! چرت محضه !! این خودش مخالف منطقه !!!
- این خدا واسه چی جهان رو خلق کرده ؟!! مگه مریض بوده !! میگن می خواسته به بنده ها !! لطف کنه !! مگه نیاز داشته ؟!!!!
- میگی علم خدا با اختیار انسان در تضاد هست !! میگن نه !! خدا در قرآن فرموده : انا هدینا السبیل اما …. آخه خود قرآن هم توش شکه اونوقت به اون استناد میکنن !!! تو اول ثابت کن خدا هست بعد !!!
- میگی کی خودش رو خلق کرده ؟ میگن خدا بوده و علت العلل هست !!! این دیگه آدمو عصبی میکنه !!!!
و ….
آحه بد بختی اینه که اگر خدا نباشه اونوقت توجیهی هم واسه نبودنش نداریم !!! مثلا :
ماده از کجا آمده ؟!!
از کی جهان بوده ؟!!
انرژی اولیه یا ماده اولیه از کجا آمده ؟!!
حرکت در جهان چه جوری شروع شد ؟!!!
بیگ بنگ شروع جهان نیست !! آعاز گسترش کیهان هست !! نه خلقت !!
اصلا خود این جهان در چه ظرفی هست ؟!!
جهان تا کجا گسترش داره ؟!!
از کی بوده تا کی هست ؟!!
چه جوری ماده شکل گرفته ؟!!
محرک اولیه جهان چی بوده ؟!!
و …..
من که گیج گیجم ….
14 سپتامبر
شباهت مردم ایران با کانننندوم !!!
سلام داشتم در مورد رفتار مردم ایران و نوع شباهت هاشون فکر می کردم که اگر قرار باشه ما مردم این دوره رو با یه چیزی مقایسه کنیم که شبیه اون باشبم بیشتر به چی می خوریم ؟! در افکار خودم غوطه ور بودم که چشممم به همسایمون افتاد بعد یاد بچه های زیادش افتادم بعد یاد کنترل جمعیت افتادم بعد یاد کاندوووم افتادم !! از چهره ی ریشوی همسایمون به یاد کاندوووم افتادم
بله دوستان گلم ما شبیه کاندووووووم هستیم !! حالا چرا ؟!! میگم صبر کن :
- انعطاف پذیری مردم بزرگوار ما حتی از کاندوووم هم بیشتره ولی خوب هم ما و هم کاندوووم انعطاف پذیریم !!
- باعث لذت بردن دیگران با خیال راحت و آسوده میشیم !!!
مثل کاننندوم قسمت بالایی بدنمون (مغز !!) خالیه !! و منتظرمیم دیگران تف !! کنن توش
-ما هم مانند کاننندوم انواع مختلف داریم !! تیغ دار یا همون ریش دار !! با طعم ساندیس !! و …
- اینقدر بدبخت و ناهماهنگ هستیم که اگر دو تامون مقابل هم وایسیم و هم زمان یه جا باشیم همو پاره میکنیم !!!
( نکته : از کانننندوم زنانه و مردانه به صورت هم زمان نمیشه استفاده کرد چون یکیشون پاره میشه !!!!)
-بعضی هامون هم اینقدر لطیف و نازک هستیم که اصلا انگار نیستیم و فقط اثراتمون معلومه !! مثل سربازهای ..
- خودمون توی اون همه لذت غوطه وریم اما هیچ لذتی نمی بریم !!!
( گاز . نفت . خاویار و ….. )
- دو نفر دیگه با هم درگیرن و حال میکنن ما این وسطه داغون میشیم !! جنب——-ش س-ب-ز و دول -ت !!!
-ما ملت فداکار کاندددوم وار همواره از به وجود آمدن آبروریزی و فاجعه در صحنه جلوگیری میکنیم و همواره حاضریم !!
-همیشه فردی که از ما استفاده میکنه اول راست میکنه بعد میاد سراغ ما !!!!
- آخرشم که تف می کنن تو صورتمون و میگن خاشاک !!
و سرانجام بدون اینکه کسی از سرنوشتمون خبر داشته باشه سر به نیست میشیم و غریبانه دفن میشیم !!!
م.ر
14 سپتامبر
شادی و یا احساس شادی ؟!! کدوم مهمتره ؟!!
سلام
شاید بگید شادی خودش یه احساس هست و این سوال یعنی چی ؟!!
خوب ولی اگر دقت کنید میبینید که بعضی ها واقعا شاد هستن ولی بعضی ها احساس می کنن شاد هستن و یه جورایی با امید به آینده شاد هستن .. مثلا همین افراد لائیک رو در نظر بگیرید این ها تو این دنیا شادی می کنن ولی اونایی که با دین هستن به امید آینده شادی می کنن ….
واقعا شادی نیاز به زمان و مکان داره ؟!! شادی مربوط به بیرون از ماست یا همش در ذهن ماست ؟! ) یعنی اگر خدایی نباشه و همه این چرندیات دین چرت باشن ! پس اون کسی که با امید به بهشت در این دنیا سختی دیده اونم چیزی رو از دست نداده !! چون تا وقتی زنده بوده به امید آینده ای که نیست خوشحال بوده
……
عجیبه …….
شاد باشید حالا چه با امید شادی چه با خود شادی …….
12 سپتامبر
این کجا و آن کجا …..
كارگر در زير كار و دخترك در زير يار هر دو مينالند (ليکن) اين كجا و آن كجا
يک منار در اصفهان و يک منار زير پتو ، هر دو جنبانند (اما) اين کجا و آن کجا
نوعرسون در حجله و جنگجويان درکارو زار ، هر دو خونينند ليک اين کجا و آن کجا
سينه يار و قسمتي از شهر لار هر دو ميلرزند ، اين كجا و آن كجا
بند تنبان فاطي و کرست زي زي خانوم ،هردو چسبانند (اما) اين کجا وآن کجا
نيزه داران در مصاف و بيضه داران در لحاف ، هردو در رزمند(اما) اين کجا و آن کجا
قمه زن قاشي به سر وقاش و دختر در زفاف ، هردو خونيند (ليکن) اين كجا و ان كجا
خشت سازان در بيابان ، عشقبازان در اتاق ،هر دو ميمالند (اما) اين کجاوان کجا
چرخ و دنده زير ماشين ،مرد و زن زير لحاف هردو درگيرند (اما) اين کجا و آن کجا
بوسه هاي دلبر و نقل و نبات و باقلوا ، هر دو شيرينند (اما) اين کجا و آن کجا
مرده اي دراب غسل ودختري دراب حوض ، هر دو عريانند (ليکن) اين کجا و ان کجا
کله صاف رحيم و سينه صاف مهين ، هر دو گرد و بي مو (ليک) اين کجا و آن کجا
دانه فلفل سياه وخال مه رويان سياه ،هردو جانسوزو جانکاه (ليکن) اين کجا و ان کجا
چکمه خانم شهين و چکمه شمر لعين ، هر دو از چرمند (ليکن) اين کجا و ان کجا
دختر دروازه غار و دختر دريا کنار ، هر دو عريانند (اما) اين کجا و ان کجا
ما زندگی میکنیم اونها هم زندگی میکنن بعضی وقت ها با خودم میگم اونا زندگی رو میکنن ولی اینجا زندگی ما رو ……
12 سپتامبر
من عاجزم ز گفتن خلق از شنیدنش …
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر ….
من عاجزم ز گفتن خلق از شنیدنش …
شمس
آره دیگه بهتر بعضی وقتها قبول کنیم که کسی با کسی نیست ….. اما دنیا همیشه این شکلی نبوده و این شکلی هم نمیمونه ![]()
5 سپتامبر
نیم کیلو باش اما مرد باش !!!
نیم کیلو باش اما مرد باش !!!
پشت یه ماشین نوشته بود لذت بردم گفتم شمام حال کنید !!
4 سپتامبر
من هنوز نفس میکشم ……
بعضی وقت ها اینقدر مجبوری حماقت کنی و خودتو به نفهمی بزنی که همه فکر میکنن احمقی !!
بعضی وقت ها واسه اینکه بشه ادامه داد و کسی رو ناراحت نکرد !! میگی مگه چی شده ؟!! بعد همه بهت میخندن و میگن
عجب خری !!
بعضی وقتها می خوای نبینی میگن خوب کوره بزار هر کاری دلمون می خواد بکنیم !! نمی بینه !!
بعضی وقتها می خوای نشنوی تا بتونی ادامه بدی ! میگن کره و نمی فهمه بزار بهش فحش بدیم !!
بعضی وقت ها بغض گلوتو میگیره و می خوای گریه کنی وبگی به خدا می فهمم میبینم می شنوم فقط تنها عیبم اینه که دوست
دارم … تازه اونوقت با انگشت نشونت میدن و میگن دیونه !!
اونوقته که غم عالم رو دلت آوار میشه هون هایی که به خاطرشون احمق شدی به خاطر حماقتت ترکت می کنن بهت پشت
میکنن و مسخرت میکنن … میگن تو مانع پیشرفتی میگن تو خودخواهی تو نمی فهمی تو دروغ گویی ….
میخوای اون موقع بمیری اما بازم صبر میکنی و خودتو به کری می زنی …
آره من می فهمم !!
آره من آدمم !!
آره من احساس دارم !! من می شنوم !! میبینم !!!
من هنوز نفس میکشم ………………………………………………………….
3 سپتامبر
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم ….
در صبح آشنایی شیرینمان ،تو را
گفتم که :«مرد عشق نئی» باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
می خواهمت چو روز نخستین ولی چه سود؟
پنداشتی که کوره ی سوزان عشق من
دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟
پنداشتی که یاد تو ،این یاد دلنواز
در تنگنای سینه فراموش می شود؟
تو رفته ای که بی من،تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو ،شبها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم.
روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور
من ،شبچراغ عشق تو را نیز می برم
عشق تو،نور عشق تو،عشق بزرگ توست
خورشید جاودانی دنیای دیگرم!
«فریدون مشیری»
2 سپتامبر
مرتیکه خرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر !!! بی دین !!!
امروز داشتم با دوستم بحث میکردم که جرا سریع گریه میکنه ؟!! و عین اسب سواری میده !!؟!
در پایان با حدیثی گهر بار دهن من رو گل (gel) !!! گرفت !!!
که : مرتیکه خر تو از انسانیت و دین چی میفهمی ؟!!!!
من یه آدم متدین نیستم ولی به دین اعتقاد دارم !! ولی به خدا مطمئنم دین این نیست که اینا میگن !!! این مال خره !! نه آدم !!!
بههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههله !!!


دیدگاههای تازه