خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش ..

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش

بنماند هیچش الا هوسِ قمارِ دیگر …

وقتی ابن شعر حضرت مولانا رو می خونم انگاز خون تو رگ هام میخواد به جوش بیاد …… وقتی حتی سکوت میکنه واسم یه دنیاست … وقتی نمی فهمه که تمام دارو ندار من از این دنیاست بازم واسم عزیز تر میشه …

انگار من دیگه من نیستم … منه من  همش شده اون …

ازم میپرسه به من گفتی فا…حشه مغزی ؟!! خدا …..

خدا …..

نمی دونم شاید دیگه منی نمونده که همش شده اون من شعر حضرت مولا رو اینجوری عوض می کنم که  … بنماند هیچش الا هوس نگاه دیگر ……………. هوس کلام دیگر ..

بخند !!! حتی به من !! فقط بخند !!  پروانه ها به خنده هات می خندن و مست میشن …. بخند حتی به من ….

شبت به خیر .. هر چند جوابمو ندادی … مثل همیشه

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: