فقط آمدم اعتراف کنم …

یادمه از لب تو چه ها شنیدم …..

چشم تو خورشید آسمون من بود …

……

بود …

ای کاش اون خورشید هیچ وقت غروب نمی کرد …………..

من باختم .. به خودم باختم … به دوست داشتن … من کم آوردم … من نتونستم تحمل کنم ….

نشستم یه دل سیر به خودم خندیدم …. من نتونستم ..

اون مثل  فرشته ها بود … بود

Advertisements

2 responses to this post.

  1. سلام
    جناب رفیعی (آشویس) کاش از هوپا نمی رفتید
    جاتون خیلی خالیه
    هوپا بدون شما صفا نداره

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: