زندگی یعنی سفر و سفر یعنی ودا ….. و ودا سلامی است به نا شناخته ها ….

سفرم آغاز شد بی آنکه مسیری در پیش باشد …

سفر میکنم از این بودن.. از این فکر… از این جنون همیشگی …. بودنم را چون مردگانی در آغوش زندگی بدانید … زندگی می کنم ……. زندگی یعنی سفر و سفر یعنی ودا ….. و ودا سلامی است به نا شناخته ها ….

من سفر می کنم بی آنکه راه را بشناسم … من میدانم که هنگام سفر نزدیک است … شبی تاریک … آسماندر وهم و خیال صبح آرمیده …. زمستان است ….. من و تنهایی دو همسفر این راه غریبیم و بوی علف های سبز در زمستان …. بوی طراوت شب ر میان سموت مرگبار آسمان ……………………………………………

این منم د رآستانه ی سفری دور ……………………………

سفر…

واژه ای آشنا اما غریب ……….

نه زندگی نه مرگ ….. تنها سفر است تقدیر این مسافر ……….

من …. شب ….. آسمان…………..نوری در دور دست  خیال…. راهی دراز در پیش …..

شروع می کنم این شدن در پیکر  بودن را ……………

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: