ارغوان، شاخه هم خون جدا مانده من ….

ارغوان، شاخه هم خون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز

آفتابي است هوا

يا گرفته است هنوز

*****

من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است

از بهاران خبرم نيست

*****

آنچه ميبينم ديوار است

آه اين سخت سياه

انچنان نزديك است

كه چو بر ميكشم از سينه نفس

نفسم را بر ميگرداند

ره چنان بسته كه پرواز نگه در همين يكقدمي مي‌ماند

*****

كورسويي ز چراغي رنجور

قصه پرداز شب ظلماني است

نفسم ميگيرد

كه هوا اينجا زنداني است

*****

هر كه با من اينجاست رنگ رخ باخته است

آفتابي هرگز

گوشه چشمي هم

بر خاموشي اين دخمه نيانداخته است

اندرين گوشه خاموش فراموش شده

كز دم سردش هر گوشه فراموش شده

ياد رنگيني در خاطر من گريه مي‌انگيبزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد ميگريد

چون دل من كه چنين خون الود

هر دم از ديده فرو مي‌ريزد

*****

ارغوان اين چه رازي است كه هر بار بهار

با عزاي دل ما مي‌آيد

كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است

اين چنين بر جگر سوختگان داغ بر داغ مي‌افزايد

*****

ارغوان پنجه خونين زمين

دامن صبح بگير

وز سواران خرامنده خورشيد بپرس

كي بر اين دره غم مي‌گذرند

*****

ارغوان خوشه خون

بامدادان كه كبوترها بر لب پنجره باز سحر غلغله مي‌آغازند

جام گلرنگ مرا بر سر دست بگير

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب كه هم پروازان

نگران غم هم پروازند

*****

ارغوان بيرق گلگون بهار

تو برافراشته باش

شعر غم بار مني

ياد غمگين رفيقانم را بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه ناخوانده من

ارغوان شاخه هم خون جدا مانده من

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: