دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من ……

داشتم میرفتم که نون بگیرم گفتم از مسیری برم که قبلا واسم بهشت بود زمین های سبز و خرم درخت های گردو .. زمین های سبزی کاری شده جوب آب و خلوت …. خلوت بودنش و آرامشش واسم بهشت بود  ….. دنیای دیگه ای بود … مخصوصا صبح های زود که تازه آفتاب میزد … هوای خنک .. صدای گنجشک ها … صدای آب …. بوی علف ..مست میشدم …. سکوت ماشین ها و انسان ها .  انگار اونجا 10000 کیلومتر از زمین دور بود …. بهشت بود … دلم که می گرفت اونجا آرومم میکرد …

اما امروز دیدم درخت ها رو سر بریدن ….. گیس های سبز زمین رو سوزوندن … گنجشک ها رفتن … جوب ها خشک شدن ….  صدای ماشین ها و آهن ها داشت دیونم میکرد …. جای اون همه زیبایی داشت خونه رشد میکرد …

دلم میخواست بشینم یه دل سیر گریه کنم … اما … مرد که گریه نمی کنه ……. اما من دلم میخواست …..

دلم گرفت ….

Advertisements

2 responses to this post.

  1. Posted by نازنین on سپتامبر 2, 2010 at 7:21 ق.ظ.

    این جمله خیلی بدم میاد !!
    » مرد گریه نمی کنه!!! »

    مگه مردا آدم نیستن؟؟؟
    چرا مرد هم می تونه گریه کن!!!!

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: